محمد حسن خان اعتماد السلطنه
پيشگفتار 16
مرآة البلدان ( فارسى )
3 - از اين گذشته ، بيچاره محمد حسن خان كه « زور مردمآزارى » نداشته . نه شاه بوده نه شاهزاده نه اميرزاده و هيچيك از مورخين هم از هيبت و هيمنهء او ياد نكردهاند و تصاويرى هم كه از او مانده او را صاحب يال و كوپال و برز و بازو نشان نمىدهد . حتى از بىآزارى ، وقتى كه بنابر شوخى خنك ناصر الدين شاه ، اجبارا با مليجك پهلو به پهلو مىنشيند تا عكس آنها را بگيرند ، با همه نفرتى كه از مليجك داشته ، باز آثارى از خشم و هيمنه و بادبروت ازو ديده نمىشود . خلاصه اعتماد السلطنه جلال و جبروتى نداشته كه « مؤلفين اربعهء نامهء دانشوران » از وى بترسند . ما در كتاب خاطرات و خطرات « 13 » مخبر السلطنه خواندهايم كه « مرحوم عليقلى ميرزا اعتضاد السلطنه » به عنوان وزير علوم ، صحافباشى از اروپا برگشته را به فلك بسته كه چرا از روى تظاهر به فرنگىمآبى به حوض مىگفته « باسن » و بعد زير فلك ، صحافباشى از « اوز » شروع كرده و بالاخره به ضرب چوب ، چندان « اوز » و « هوز » گفته كه بالاخره از « مخرج مقرر » حرفها را عميقا تلفظ كرده و به « حوض » رسيده . اما هرگز نشنيده و جايى نخواندهايم كه اعتماد السلطنه محمد حسن خان كسى را به چوب بسته و زورش حتى به مورچهاى رسيده باشد . گيرم كه او مىخواسته دستى از آستين برآرد و سبيلى تاب دهد و بادى در منخرين اندازد و كسى را به فلك ببندد . آيا مگر مىتوانسته « مؤلفين اربعهء نامهء دانشوران » يا ميرزا محمد حسين فروغى شاعر اديب يا ميرزا محمد حسين فراهانى را به چوب ببندد ؟ يكى از مؤلفين اربعه مرحوم ميرزا ابو الفضل ساوجى اديب بارع و طبيب حاذق و خطاط معروف بود كه اعيان و رجال عصر ناصرى غاشيهء ارادت او و پدرش را بر دوش مىكشيدند و مردى سرشناس بلكه شاهشناس بود . آيا چنين شخصى زيربار تهديد محمد حسن خان اعتماد السلطنه مىرود ؟ آيا اگر اعتماد السلطنه در برابر چنين مردى از حد ادب و احترام تجاوز مىكرد ، ميرزا ابو الفضل ساوجى ازو به شاه قاجار و صدر اعظم شكايت نمىنمود و لااقل از دار التأليف به خشم بيرون نمىرفت ؟ كسى تاكنون ازين معنى نشانى نداده . يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد . 4 - مرقوم فرمودهاند كه كتاب « المآثر و الاثار كلا از شمس العلماست و سه جلد مطلع الشمس نيز عينا مگر احوال شعراى فارسى و بعضى جزئيات
--> ( 13 ) - خاطرات و خطرات ص 125 .